الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
247
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
فرقه را احترام مىكردند تا دل همه را به دست آرند ) پس از وى عمرو بن مطاع جعفى بيرون آمد و گفت : اليوم قد طاب لنا القراع * دون حسين الضّرب و السّطاع نرجو بذاك الفوز و الدّفاع * من حرّ نار حين لا امتناع ( 1 ) آنگاه جون بن ابى مالك مولى ابى ذرّ الغفارى بيرون آمد و در مناقب گويد : او بندهء سياه بود حسين عليه السّلام با او گفت : تو را مرخّص كردم كه در پى ما آمدى عافيت جوى مبادا در اين راه آسيبى به تو رسد . جون گفت : يا بن رسول اللّه من در فراخى كاسه ليس شما باشم و در سختى شما را تنها گذارم ؟ ! ( يعنى نمك خوردن و نمكدان شكستن كار بىوفايان است ) به خدا قسم كه بوى من ناخوش است و حسب من پست و رنگم سياه ، بهشت را براى من دريغ دارى تا بويم خوش شود و جسمم شريف و رويم سفيد گردد نه به خدا سوگند از شما جدا نگردم تا خون سياه من با خون شما آميخته گردد [ 1 ] . و محمد بن ابى طالب گفت او اين رجز مىخواند : كيف ترى الكفّار ضرب الاسود * بالسّيف ضربا عن بنى محمّد اذبّ عنهم باللّسان و اليد * أرجو به الجنّة يوم المورد و قتال كرد ؛ سيد گويد : بيست و پنج مرد را بكشت و كشته شد . ( 2 ) و محمد بن ابى طالب گفت : حسين عليه السّلام بر سر او بايستاد و گفت : خدايا روى او را سفيد گردان و بوى او را خوش كن و حشر او با نيكان قرار ده و او را با محمّد و آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آشنا و معاشر گردان .
--> [ 1 ] شهش فرمود كاى عبد وفادار * تو آزادى از اين ميدان پيكار تو تابع آمدى ما را به راحت * نيفكن خويش را در رنج و زحمت غمين شد جان جون سخت پيمان * به شه گفت اين سخن با چشم گريان بپروردم بسى بىرنج و زحمت * ز باقىماندهء آن خوان نعمت نمك نشناسى اى شه از بليسى است * فدا گشتن جزاى كاسهليسى است نسب باشد لئيم و چهرهام ما * تنم بىقدر و بويم همچو مردار به من منّت نه اى داراى گردون * كه گردد رشك مشگ نافهام خون بشير عشق دادش اين بشارت * كه خوش باد آن مقام كامكارت اجازت يافت جون با سعادت * روان شد سوى ميدان شهادت